close
تبلیغات در اینترنت
داستان
loading...

پایگاه سرگرمی

داستان

پیشنهاد ما به شما

مسابقه اسب دوانی

یه روزی یه مرده نشسته بود و داشت روزنامه اش رو می خوند

كه زنش یهو ماهی تابه رو می كوبه سرش.

مرده میگه: برا چی این كارو كردی؟

زنش جواب میده: به خاطر این زدمت كه تو جیب شلوارت یه تیكه كاغذ پیدا كردم

كه توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بود …

مرده میگه : وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم

اسبی كه روش شرط بندی كردم اسمش جنی بود.

زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه.

سه روز بعدش مرد داشت تلویزین تماشا می كرد كه زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر كوبید

رو سر مرده که تقریبا بیهوش شد.

وقتی به خودش اومد پرسید این بار برا چی منو زدی زنش جواب داد: آخه اسبت زنگ زده بود.

آرش آرش بازدید : 69 چهارشنبه 06 اسفند 1393 زمان : نظرات ()

حکایت جالب قضاوت بهلول

حکایت جالب قضاوت بهلول

 حکایت جالب قضاوت بهلول

هارون الرشید درخواست نمود کسی را برای قضاوت در بغداد انتخاب نمایید

اطرافیان او همه با هم گفتند عادل تر از بهلول سراغ نداریم او را انتخاب نمایید

خلیفه دستور داد بهلول را نزد او بیاورند

بعد از دیدار با بهلول به او پیشنهاد قاضی شدن در بغداد را داد

بهلول گفت : من شایسته این مقام نیستم و صلاحیت انجام چنین کاری را ندارم

هارون الرشید گفت : تمام بزرگان بغداد تو را انتخاب کرده اند چگونه است که تو قبول نمی کنی !

بهلول جواب داد : من از اوضاع و احوال خودم بیشتر اطلاع دارم و این سخن یا راست است یا دروغ

اگر راست است که من به دلیلی که گفتم شایسته این مقام نیستم و اگر هم دروغ باشد که شخص دروغگو صلاحیت قضاوت کردن ندارد !

هارون الرشید اصرار فراوان کرد و بهلول در خواست کرد یک روز به او مهلت دهند تا فکر کند

فردا صبح اول طلوع بهلول بر چوبی نشست و در خیابان ها فریاد می زد اسبم رم کرده بروید کنار تا زیر سمش گرفتار نشده اید

مردم گفتند : بهلول دیوانه شده است !

خبر دیوانگی بهلول به خلیفه عباسی رسید !

هارون الرشید لبخند تلخی زد و گفت : او دیوانه نشده است او بخاطر حفظ دینش از دست ما فرار کرده تا در حقوق مردم دخالتی نداشته باشد !

حتی زمانی که از غذای خلیفه برای او می آورند می گفت : این غذا را به سگ ها بدهید بخورند حتی اگر آنها هم بفهمند مال خلیفه است نخواهند خورد !

آرش آرش بازدید : 354 سه شنبه 13 خرداد 1393 زمان : نظرات ()

ماجرای انتخاب همسر برای شاهزاده

 

 

 

ماجرای انتخاب همسر برای شاهزاده

 

 

 

دویست و پنجاه سال پیش از میلاد؛ در چین باستان؛ شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند، تا دختری سزاوار را انتخاب کند....
آرش آرش بازدید : 87 دوشنبه 08 ارديبهشت 1393 زمان : نظرات ()

حمام رفتن بهلول -داستان

روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند. 
بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی ....
آرش آرش بازدید : 87 شنبه 06 ارديبهشت 1393 زمان : نظرات ()

هدیه ی فارغ التحصیلی-داستان

مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بلأخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت:...

 

آرش آرش بازدید : 91 شنبه 06 ارديبهشت 1393 زمان : نظرات ()

واقیت -داستان

خداوند ” خــر ” را آفرید! و به او گفت:تو بار خواهی برد؛ از عقل بی بهره خواهی بود؛و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود؛و ۵۰سال عمر خواهی کرد!

” خــــر” به خداوند پاسخ داد:

جهت خواندن به ادامه مطلب مراجعه کنید...

آرش آرش بازدید : 69 شنبه 06 ارديبهشت 1393 زمان : نظرات ()

قیمت پادشاهی -داستان

روزی بهلول بر هارون وارد شد. هارون گفت: ای بهلول مرا پندی ده. بهلول گفت: اگر در بیابانی هیچ آبی نباشد تشنگی بر تو غلبه کند و میخواهی به هلاکت برسی چه می دهی تا تو را جرئه ای آب دهند که خود را سیراب کنی؟ گفت: صد دینار طلا.بهلول گفت اگر صاحب آن به پول رضایت ندهد چه می دهی؟ گفت:...

آرش آرش بازدید : 168 جمعه 05 ارديبهشت 1393 زمان : نظرات ()

وصیت نامه الکساندر -داستان

وصیت نامه الکساندرپادشاه بزرگ یونان، الکساندر، پس ازتسخیر کردن حکومت های پادشاهی بسیار، در حال بازگشت به وطن خودبود. در بین راه، بیمار شد و به مدت چند ماه بستریگردید.با نزدیک شدن مرگ، الکساندر دریافت که چقدر پیروزی هایش، سپاه بزرگش، شمشیرتیزش و همه ی ثروتش بی فایده بوده است. او فرمانده هان ارتش را فرا خواند و گفت:من این دنیا را بزودی ترک خواهم کرد. اما سه خواسته دارم. لطفاً، خواسته هایم را حتماًانجام دهید.فرمانده هان ارتش درحالی که اشک از گونه هایشان سرازیر شده بود موافقتکردند که از آخرین خواسته های پادشاهشان اطاعت کنند. الکساندر گفت:..

آرش آرش بازدید : 76 جمعه 05 ارديبهشت 1393 زمان : نظرات ()

شیطان

جهت خواندن به ادامه مطلب مراجعه کنید …زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟

 

میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را

 

طلاق دهد ؟

 

شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است

 

پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی

 

می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار

 

دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد

 

پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط

 

اعتراف کرد

 

سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن

 

زن به طرف مرد... خیاط رفت و به او گفت :

 

 

آرش آرش بازدید : 79 یکشنبه 31 فروردين 1393 زمان : نظرات ()

مسلمان -داستان

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم فرما شد، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت: آری من مسلمانم.جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا...

 

 

آرش آرش بازدید : 88 یکشنبه 31 فروردين 1393 زمان : نظرات ()
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • تبادل لینک
    تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان پایگاه سرگرمی وآدرس http://arash1377.rzb.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

    عنوان :
    آدرس :
    کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد
    آمار سایت
  • کل مطالب : 120
  • کل نظرات : 13
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 8
  • آی پی امروز : 2
  • آی پی دیروز : 7
  • بازدید امروز : 45
  • باردید دیروز : 1
  • گوگل امروز : 1
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 48
  • بازدید ماه : 167
  • بازدید سال : 462,212
  • بازدید کلی : 495,070
  • کدهای اختصاصی